♥...♪♫...همه هستی من...♪♫...♥

تمام حرفها را قبلا دیگران هزاربار گفته اند اما زندگی هنوز همین است

من با تو



بـهــــــار را دوسـت دارم ، وقـتـی کـه"تـو" تـحـویـلـش بـاشـی

تـابـسـتـان را دوسـت دارم ، وقـتـی کـه"تـو" گـرمـابـخـش روزهـای آن بـاشـی

پـایـیـــــز را دوسـت دارم ، وقـتـی کـه قـدم هـای "تـو" در کنـارم صـدای خـش خـش بـرگ هـا را مضـاعـف کـنـد

و زمـسـتـان را دوسـت دارم ، فقط وقـتـی کـه درآغـوش امن و مـردانـه ی "تـو" خیس بـارانـش مـیـشـوم

" مـن بـا تـو عـاشـق تمــــــــــام سـال مـیـشـوم "

[ دوشنبه 15 اردیبهشت1393 ] [ 7:57 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

حسرت خواهی خورد...



روزی حسرت خواهی خورد

روزی که خواهی فهمید

جز من

هیچکس اینگونه مجنون وار

لیلایت نمی شود

یادت بماند

بدترین ها را کسانی دارند که قبلا به بهترین ها راضی نبودند...

[ دوشنبه 10 تیر1392 ] [ 12:42 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

پست ویــــــــــژه :)


بلاخره اومدم 

با اهنگ مورد علاقتون !

دانلود اهنگ وبلاگم 

بیشتر از ۵۰ نفر ازم خواستن دانلود اهنگ وبم رو بذارم 

حالا میتونید این اهنگ رو از لینک زیر دریافت کنید 

و لذت ببرید... :)


دانلود

[ سه شنبه 10 بهمن1391 ] [ 2:46 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

تشکـــــــــــــــــــــــــــر !

مرسی مرســـــــــــــــــی مرسی 

مرسی از همه بچه هایی که به من و وبلاگم لطف دارند 

واقعا خوشحالم کردید از این که زیاد میاین وبم و نظرات زیبا میذارید

بچه ها من چند روز نتم مشکل سرعت داره

به زووووودی براتون دانـــــلود اهنــــــــگ وبلاگم رو میذارم

اگه یه کم دیگه صبر کنید ممنون میشــــــــــــــم

فقط اگه خیلی خیلـــــــــی عجله دارید

اسم خواننده bengu هست و اسم اهنگ (yalansin(ver piano هست.

یادتون نره ورژن پیانو 

اگه هم  صبر کنید خودم دانلودشو میذارم

[ یکشنبه 10 دی1391 ] [ 10:20 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

تــف


داریم جايــــي زندگي مي کنيم که:

هرزگـــــی : مـــــــــــد

بي ابرويـــي : کــــلاس

مستي و دود : تفريـــــح

و لاشخوري و گرگ بودن : رمز موفقيته...

تـــــــــــف...

[ یکشنبه 10 دی1391 ] [ 10:12 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

yeah... just you !

دلم برای خودم ، برای تو ، برای همه ی آدم های مثل خودان

زود به زود می گیرد...

دلم برای همه ی آدم های اوایل بهار می گیرد

برای تویی که زاده ی بهمنی حتی

یا تویی که در یک روز خوشرنگ اردیبهشتی به دنیا آمدی

دلم برای همه مان می گیرد

آنقدر که شبیه همیم

به دور از همه ی فصل ها و فاصله ها و سردی و گرمی ِ روزها

که چقدر شبیه هم حرف میزنیم

شبیه هم دلتنگی می کنیم

شبیه هم بغض می کنیم و حرف هامان را می خوریم حتی!

آخ

آخ از اینهمه درک

از اینهمه فهمیدن

از اینهمه دستم به جایی بند نبودن

از اینهمه دوری

از اینهمه حس کردن

از اینهمه نبودن و ندیدن و دستت را نگرفتن

آخ از این دنیا

که رسمش نرساندن است

رسمش بغض دار کردن ِ هر روزه ی آدم هاست

رسمش بی دلیل خانه نشین کردن ِ آدم هاست

رسمش نا مردی است اصلا!

حالا من باید چه کنم

جز باز کردن آغوشم برای تو از راهی دور

که می دانی چقدر دوستت دارم

بیا بغلم و آرام باش



+ اصلا همون موقع که معلم اول ابتداییمون اومد گفت :

دستگاه فتوکپی خرابه برگه از دفترتون بکنید ...

باید قید این سیستم آموزشی رو میزدم و میرفتم خارج!!!


++ صفحه فیلتر به روز شد !!!

خدا خیرتون بده که متنوع کار می کنین

ما هم قول میدیم متنوع فحش بدیم :|

[ جمعه 12 آبان1391 ] [ 10:48 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

جــــانم ... !


صدا میکنم تو را

این جانی که میگویی

جانم را میگیرد

نزن این حرف ها را

دل من جنبه ندارد

موقعی که نیستی

دمار از روزگار من در میاورد ...



کــــــــاش گاهی زنـــــــــدگی

[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]

داشت...

[ جمعه 14 مهر1391 ] [ 0:30 AM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

نمونه سوالات رشته مهندسی فناوری اطلاعات و مهندسی کامپیوتر با پاسخنامه

[ جمعه 31 شهریور1391 ] [ 5:0 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

کسی نمیداند ...!

گاهـ ـی دلـ ـم تنـ ـگ تو میـ ـشود

به تمـ ـام دلایلـ ـی کـ ـه تو نیستـ ـی

به اجبـ ـآر ، آرام میگـ ـیرم

چه اجبـ ـار تلخـ ـی...




خدايا

به خاطر تمام چيزهايي كه دادی،

ندادی،

دادی پس گرفتي،

ندادی بعدا دادی،

ندادی بعدا ميخواي بدی،

دادی بعدا ميخوای پس بگيری،

داده بودی و پس گرفته بودی،

اگه بدی پس ميگيری،

پس گرفتي بعدا ميخوای بدی،

اگه ميخواستي بدی و فكر كردم كه دادی ولي ندادی،

شكر





+ کسـی نمی دانــد

این آرامش ظاهــر و این دل نــا آرام

چقــدر خستـه ام می کنــد

+ 29 شهریور ، تولدم مبارک 

[ سه شنبه 28 شهریور1391 ] [ 2:31 PM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]

طواف عشق...

{ نوشته شده در تاریخ 28 خرداد 91 ، مکه مکرمه :

الان چند ساعته ک محرمم . ساعت 4:20 صبحه و من ساعت 6 عصر دیروز محرم شدم.

الان توی هتل مرجانه الاصیل مکه هستم. اذان رو گفتند . و من چند دقیقه دیگه واسه طواف

اماده میشم . کار سختیه اما خیلی شیرین.

وقتی ایمان داری ک داری بی گناه میشی و فرصت یه زندگی جدید و مبرا از گناه رو شروع میکنی

خیلی حس قشنگیه اما لذتش گفتنی نیست .باید حسش کرد

احساس خوبی دارم.

بدون اینکه خودم بفهمم از دنیا و تعلقاتش خیلی دور شدم.

اینقدر ک خودم فکرشو نمیکردم و هنوزم باورم نشده.

از عادتها و وابستگی هام رها شدم و دارم توی یه دنیای دیگه سیر میکنم.

دنیایه قشنگیه و عجیب ...

نمیخوام به دنیای قبلیم برگردم...}

{ ساعت 6:08 صبح 28 خرداد 91 کعبه رو دیدم ...

امروز بهترین روز زندگیم بود.

امروز نماز خوندم اما متفاوت با نمازهای قبلیم .

امروز نماز خوندم ب سمت کعبه ای ک دورش طواف کردم.

ب رضای خدایی ک امروز حسش کردم ، لمسش کردم ...

عجیب مبهوت کننده بود ، عجیب زیبا بود ...

وقتی واسه اولین بار نگاهم به کعبه افتاد نتونستم چیزی بگم ... فقط سجده کردم...

فقط نگاه کردم

عکسهای کعبه هیچ شباهتی با خودش نداره

هیچکس نمیتونه بفهمه چی میگم تا خودش نبینه

امروز زیباترین و هیجان انگیز ترین جای دنیا رو دیدم

حالا میفهمماین همه اصرار من برای نیومدن به مکه چه حکمتی داشت

چقدر خدا دوستم داشت که به من یه زندگی پاک و تازه داد.

بدون کوچکترین گناه ... منو از نو متولد کرد...

وای تا به حال اینقدر احساس سبکی نمیکردم.

من امروز بی گناهم و دارم زندگی جدیدمو شروع میکنم

بدون اشتباه و خطا

میدونم ک خیلیا حسرت بودن جای منو کردن ... ک اینجا باشن و ...

من اینجام ، مکه ... نزدیک کعبه ،پیش خدا

خیلی سخت بود اعمالش خیلی شیرین بود... خیلی لذت بخش بود

یه سختی واسه شروع ، واسه پاکی

من همه تلاشمو واسه ادامه این پاکی میکنم

خدایا دوست دارم...}

مثل یه خواب بود

همش پیش خودم میگفتم کی قسمت میشه ک برم... کی...؟؟؟

حالا ک میبینم اومد و رفت... چه زود رفت...

دل تنگم... دلتنگ شبهای مدینه توی مسجد النبی ، دلتنگ صبح های وقت نماز 

که توی تاریکی شب بیدار میشدم و میرفتم ... دلتنگ صبح های که تازه هوا روشن شده بود

و مسجد النبی به زیباترین شکل میرسید...

دلتنگ وقتهایی که ساعت ها فقط روی سنگ های محوطه مسجد النبی مینشستم و

به اطرافم ، به ادمهای رنگارنگ با دین ها و شکل ها و افکار و عقاید مختلف نگاه میکردم

و چنان ارامشی وجودم رو لبریز میکرد که از دنیا هیچی نمیفهمیدم و نمیخواستم

فقط دلم میخواست همون جا بشینم و اروم باشم...

دلتنگ روزهایی که توی مسجد الحرام روبه روی کعبه بودم و فقط به کعبه نگاه میکردم 

و فقط نگاه میکردم ... هیچ وقت اون چیزی که دیدم از جلوی چشمام کنار نمیره...

دلتنگ گریه هایی که موقع دیدن کعبه و نزدیک شدن به در کعبه و داخل حجر اسماعیل 

و تا دست زدن به پارچه سیاه و مخمل کعبه بهم دست میداد...

دلتنگشم... 

ارزو داشتم هرچی داشتمو میدادم و بازم اونجا بودم...

اونجا خدا رو بیشتر از هر جای دیگه احساس کردم ...

خدای من ... نهـــایت آرامــــــش رو به من داد ... که هیچ لحظه ای دلتنگ هیچ چیز

دنیایی نمیشدم... حوصله فکر کردن به مادیات و هرچیزی ک منو یک لحظه از چیزهایی 

که اونجا دیدم و حس کردم دور میکرد رو نداشتم...

اونجا اینقدر عجیب بود که منو عجیب متحول میکرد...

راستش یادمه چقدر خدا خدا کردم که حالا حالا قسمتم نشه برم مکه...

هروقت دلم خواست قسمتم بشه ... گریه میکردم و اینو از خدا میخواستم...التماس میکردم

اما قسمت شد و رفتم...

عجیبه... وقتی رفتم و اونجا رو دیدم دیگه نمیخواستم برگردم

دلم میخواست واسه همیشه اونجا بمونم ... 

کار خداییه دیگه... 

من به صلاح بودن و این چیزا اعتقاد چندانی نداشتم

میگفتم خدایا هر چی میخوام بده ، نگو صلاح نیست... فقط ارزوهامو براورده کن

اما اون موقع بود که فهمیدم صلاح خدا یعنی چی...

این که اگه خدا یه چیزیو صلاح بدونه واقعا شیرین تر و لذت بخش تر از ارزوییه که داری

اونجا فهمیدم چه چیزایی ارزشمند و مهمه و چه چیزایی به اهمیت و بی ارزش

از این ادمهای مسلمون شیعه ء خود خواه خود پرستی که فقط خودشون و دینشون 

رو قبول دارن متنفرم...

وقتی میبینی اون همه آدم از سراسر دنیا که هر کدوم یه دینی دارن ،

هر کدوم تو یه کشور دارن مطابق افکارشون و عقایدشون زندگی میکنن، اما همه اومدن 

به مسجد النبی و مسجد الحرام ، همه دارن رو به یک قبله نماز میخونن ، همه یک خدای واحد 

رو میپرستن و برای خدا سجده میکنن ، اینقدر عاشقانه گریه میکنند و دستاشون رو به سمت اسمون 

بلند کردند، متنفر میشی از ایرانی که همه کاری با زوره ، 

حتی اعتقاد ها... ایرانی که اینقدر ادعا داره ، که مسلمون های واقعی و شیعه توی کشورشه

میخوام بدونم چند نفر از جووناش نماز میخونن؟ اصلا چند نفر خدا رو قبول دارن؟

اینجا استکباره ... اینجا زوره ... اینجا ریا و فریبه ... اینها دینشون فریبه ...

اینها مسلمون واقعی نیستن فقط ادای مسلمونا رو در میارن ... اینها همه کاراشون تظاهره

اینجا باید بگن چکار کن ، چکار نکن ، چی بپوش ، چی نپوش ، چی رو قبول کن ، چی رو قبول نکن

هیچ راه دیگه ای هم نیست...

همش تقصیر خودشونه که روز به روز فساد و تباهی زیاد میشه و معنویت ، عشق کم شده 

چون همه چی اجباریه ... همه جوونا هم متنفر شدن از این باید ها و نبایدها 

خیلی ها به خاطر همین چیزها از خدا ، و عشق فاصله گرفتن

اگر آزادی بود ... اگر هر کسی خودش راه زندگیشو انتخاب میکرد ،

اگر کسی به کسی کاری نداشت شرایط خیلی بهتر بود...

اونجا هیچ کس به هیچ کس کاری نداره ... هرکسی خودش میدونه باید چکار کنه

هیچ کس به اعقاد هیچ کس توهین نمیکنه ...

اونجا آزادیه ... کشورش رو کار ندارم منظورم همون مناطق زیارتیش...

انصافا آخر ارامش بودم ... اینقدر بهم خوش گذشت که هیچ وقت اونجارو فراموش نمیکنم

توی ذهنم همش خاطره خوبه ...

اونجا اینقدر ادمای خوب دیدم که هر کدومش واسم یه خاطره شده ...

یکی از اونها این اقای سودانی مهربون و خوش قلب و خوش ذاته ... که هیچوقت چهرشو و خودشو

فراموش نمیکنم...

یا اون پیر زن هندی که وقتی کمکش کردم سوار پله برقی بشه با کشیدن نوازش روی سرم 

ازم تشکر کرد...

یا اون جوون عرب که وقتی حجر اسماعیل توی اون شلوغی داشتم 2 رکعت نماز میخوندم 

جلوی افرادی ک میخواستن از جلوم رد بشن رو گرفته بود تا نمازم تموم بشه بعد رد بشن

یا اون خانوم و اقای لبنانی ک توی بالا رفتن از پله های غار حرا نزدیک ما بودن و هربار

از کنار هم رد میشدیم بهم لبخند میزدیم

و خیلی خیلی از این مورد ها....

من پاکی ، عشق ، صداقت ، بی ریایی ، دعاهای از ته دل رو اونجا بیشتر از هرجای

دیگه دیدم...

من خیلی تفاوت ها رو احساس کردم و میتونم ب جرات بگم

ایران ... جای مناسبی واسه زندگی نیست...

انشاالله هرچه زودتر از این برم ...

راستی : لیلا بلوکات و خاطره حاتمی همسفر ما بودن...!


ادامه عکسها در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 14 تیر1391 ] [ 0:44 AM ] [ ღ...ریحــــــانه...ღ ] [ ]